من افسرده اینا نیستم ولی خیلی سخت چیزی میتونه منو به خنده بندازه بجز بچه های خیلی کوچولو یعنی تا زیر ۴ سال.
و کلا آدم جدی ای ام بیشتر تا فان.
تو واقعیت که به شدت بی اعصابم، نه این که دعوایی باشم ها، ولی حوصله ناز کشیدن ندارم و کلا سخت میشه بهم نزدیک شد.
ولی به شدت مهربون و همراهم. در این حد که توی خوابگاه که بودم ۵ سال پیش یه دختری کاری کرده بود که نزدیک بود بیرونم کنن الکی. ولی دقیقا ۳ شب بعدش تو اه پله بودم دیدم از ط بالا صدا گریه میاد. ساعت ۳ شب
رفتم دیدم همون دخترس،نشستم کنارش آرومش کردم و کمکش کردم.
یعنی توی همراه بودن برام اصلا فرق نداره طرفدشمنمم که باشه اگه ببینم مشکلی داره یا دلش گرفته کنارشم.
و کلا چهرم تو ۹۸ درصد مواقع یه قیافه پوکرفیسه.
اینایی که تا اینجا خوندی خودِ واقعیمه.
ولی
چیزی که اطرافیان ازم میبینن اصلا شبیه اینایی که گفتم نیست چون به نظرم دنیا اونقد خاکستری هست که جرعت ندارم ازین بیشتر سیاه سفیدش کنم. برای همین همیشه یه چهرهی خندون و آروم و مهربون یا خندون و شر و مهربون دارم تحت هر شرایطی و به شدت مراعات میکنم که دل کسی نشکنه.
+تمام رفتارایی که گفتم راجب مهربونی و همراه بودنم.
یه وقتایی حالم بهم میخوره ازین حالتام
ولی وقتی نگاه میکنم که کیا چشمشون به منه که تا کجا سرسام و از سرپا بودن من برای زندگیشون انگیزه میگیرن...
سخته که این لبخند فیک و خنده های به شدت طبیعی ولی مصنوعیمو قایم کنم.
ولی اگه برای نیم ساعت خود خودم باشم همون چیزی که تو توضیح اول خوندی
هیچ کدومشون ۵ دقیقه هم نمیتونن تحمل کنن چون درعین مهربون و خیرخواه بودن به شدت طرفو میکوبم برای این که کمکش کنم...