خانوما من تا الان دخالتی نکردم ولی همسرم قبل ازدواج با پدرش شریک بودن منم بهش گفتم نمیخوام شریک باشی با هیچکس حتی برادر خودم یکی از شرط هام برا ازدواجم بود اونم گفت باشه ولی دوسال تحمل کن تا من بتونم خودمو جمع کنم بعدش جدا میشم منم گفتم باشه خلاصه ازدواج کردیم و من تو این دوسال حرفی نزدم
ولی تو این دوسال پدر شوهرم اصلا سرکار نمیرفت و همش شوهرم بود حتی از خونه زندگی خودمون زده بود من جای میرفتم تنها بودم شبا خونه خواهرم خونه پدرشوهرم ک شاید دو روز همسرم از سرکار نمیومد وقتی هم میومد خسته و مرده
همیشه موقعه ای کار تموم میشد پدر شوهرم و مادرشوهرم ی دعوای چیزی با همسرم راه مینداختن و همسرم از سهم خودش میزد تو هر بار دعوا اوایل هیچی نمیگفتم اگه همسرمم چیزی میگفت میگفتم خواسته خودته و حق نداری گلایه کنی یا ب پدر مادرت بی احترامی کنی هیچ وقت حرمت خانوادشو نشکوندم
ولی اونا هرجا نشستن حتی ی بار پیش خودم و خانوادم در اومدن گفتن ک فلانی پولا رو میگیره خرج زنش میکنه درصورتی ک اینجوری نبود شاید همسرم ماهی پنج ور میداشت ک این پنج تومن خرج خورد و خوراک و کرایه خونه و قسط وام و قبض اب برق و اینا میشد