از یه طرف خندم میگره از یع طرف میگم چقدر بدبختم بعد از رفتن مهمونا تو این وضیعتت ادم خونه رو می بینه می ترسه اونقدر بهم ریخته است از شانس بد ما عم هم مامانم و هم من سرما خوردیمم اینن سینی سرما خوردگی منه اینا رو بخورم بعد پاشم برای تمیز کاری مامانمم خوابه تو قوری چای گیاهی هست 🥺🥺🥺🥺🥺🥺
از اون ورم قرص و شربت سرما خوردگی تموم شده مجبورم سفالکسین بخورم برای گلو درد 