2777
2789
عنوان

من حسودم ؟؟

| مشاهده متن کامل بحث + 508 بازدید | 51 پست
مرسي كه صادقانه گفتي  ميدوني من ناراحتيم بيشتر ازينه كه از عروسيم گذشتم كه ارزو شايد هركسي باش ...

من با ماشین ساده  نه گل نه هیچی 

ساده شهرمون کوچیکه دور میدان رو زدن دو بوق وسلام 😅

خدای مهربانم  هزاران هزار مرتبه  شکر گذارت هستم به خاطر تمام  نعمت های پنهان و آشکارت❤خدای مهربانم همسر عزیزم و پسر گلم و نی نی توی دلم  رو برام حفظشون کن❤الهی آمین خدایا دوست دارم😘
مرسي كه صادقانه گفتي  ميدوني من ناراحتيم بيشتر ازينه كه از عروسيم گذشتم كه ارزو شايد هركسي باش ...

شاید بهت بگم منم همینطور بودم تازه من مامانم هم خیلی اذیتم کرد اون روزها...باورت نشه. همه چیز تموم میشه خیلی غصه نخور... یادت میره


  

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من با ماشین ساده  نه گل نه هیچی  ساده شهرمون کوچیکه دور میدان رو زدن دو بوق وسلام 😅

واسه ما كه اينم نشد 😁

رفتيم مشهد برگشتني

شبش هول هولي مامانش دعوتمون كرد خونشون 

مارو 

شامو ك خورديم خواهراش مثل غريبه ها جمع كردن رفتن 

حتي نيومدن مارو راه بندارن 

فقط مامان بابا خودم و اون اومدن 

نه بوقي نه گلي نه چيزي 

شروع كرديم … 

شما ک غریبه نیستین من هر شب دارم مچ خودمو در حال غصه خوردن برای چیزی ک هزار بار گفتم فراموش کردم میگیرم 🥲🖤
شاید بهت بگم منم همینطور بودم تازه من مامانم هم خیلی اذیتم کرد اون روزها...باورت نشه. همه چیز تموم م ...

اميدوارم يادم بره 

گاهي احساس ميكنم خيلي زودرنج شدم ازون قضيه 

اصلا نميتونم ببخشمشون 

چون در اوج رفاقت و مهربوني بودم باهاشون كه اينكارو كردن 

هنوزم باورم نميشه

شما ک غریبه نیستین من هر شب دارم مچ خودمو در حال غصه خوردن برای چیزی ک هزار بار گفتم فراموش کردم میگیرم 🥲🖤
اميدوارم يادم بره  گاهي احساس ميكنم خيلي زودرنج شدم ازون قضيه  اصلا نميتونم ببخشمشون&nbs ...

میشه از کاراشون بگی البته اگر دوست داری

منم دارم تصمیم میگیرم که یه جشن خیلی کوچک بگیریمو بعدم مسافرت

😋ته دیگ لوبیا پلو(نشون میده زندگی هنوز قشنگیاشو داره😎)😋 یکی از فانتزیام اینه که : یه کهکشان جدید کشف کنم بعد اسمشو بذارم ته دیگ لوبیا پلو   :)) شکمو هم خودتییی  
میشه از کاراشون بگی البته اگر دوست داری منم دارم تصمیم میگیرم که یه جشن خیلی کوچک بگیریمو بعدم مساف ...

بله عزيزم 

من تصميم گرفتم كه جشن نگيرم كه بتونيم خونه بخريم 

پدر همسرم از قبل از خواستگاري ب شوهرم گفته بود بهش يه مقدار كمك ميكنه 

و اين موضوعو حتي زمان خواستگاري هم مطرح كرد كه من واسه همه بچه هام يعني دخترام جهاز دادم واسه پسرمم واسه خرج عروسيش كمك ميكنم 

گذشت ٢ سال از عقدمون و خورد ب كرونا و من پيشنهاد دادم ب همسرم كه بيا خونه بخريم !! 

تا ما اقدام كرديم ب خريد خونه اينا رنگ عوض كردن 

هر بار يه بهونه مياوردن 

تلفنو برداشته بودن ب عالم و ادم خبر داده بودن كه ما داريم كمك ميكنيم اينا خونه بخرن و انقد پول دارن و ازين حرفا 

تمام مسائل شخصي مارو پيش همه جار زده بودن 

در حالي كه خب ما بودجمون محدود بود ممكن بود اصلا با اون پول خونه اي كه ميخوايم رو پيدا نكنيم 

خلاصه ما هركسو ميديدم بهمون ميگفت فلان جا نميتوني بخري 

يا برو فلان محل شايد پيدا كردي 

هركس يه پيشنهاد ميداد

بعضيا مسخره ميكردن 

مثلا يبار من خونشون بودم 

فاميلشون ز زد شروع كرد گفت اره بهشون بگو فلان محل 

كه يه جاي خيلي پايينه ! 

بعد خود فاميلشون برگشت گفت البته اونجا فكر نكنم بره عروست

مادرش جا اينكه بگه نه اونجا خوب نيي 

گفت اره چرا نره از خداشم باشه ميره !!! 

خيلي خيلي ناراحت شدم 

همسرمم فهميد 

بهشون گفت ميشه اينور اونور حرف نزنيد 

ببينيم اصلا ميتونيم بخريم يا نه 


اينو كه گفت همشون 

يعني مادرا و دخترا مثل شير زخمي حمله گردن بهمون 

هركدوم يه چيزي گفت صداشونو بردن بالا 

من ديگه غذا نخوردم و رفتم اتاق گريه كردم 

ب شوهرم گفتم منو ببر تا بيشتر حرمتا نشكسته 

وقتي داشتم ميرفتم همشون پشتشونو كردن و جواب خدافظيمو ندادن !! 


بعدش شروع شد مامانش شب و روز تو خونه گريه ميكرد و نفرين ميكرد و ميگفت بايد خونتو ب نام بزني وگرنه كمك نميكنم 

يا ميگت بايد نصفشو ب نامم كني 


با من بدزفتاري ميكردن 

خواهرش ز ميزد با دادو بيداد كه مامانم گريه ميكنه 

غلط كردين حرف زدين و اين چيزا  

تو خونه شوهرمو شست و شو ميدادن 


با اصرار پدرشوهرم خونه رو خريديم 

هيچكدوم بهم تبريك نگفتن 

تا يك ماه مادرش نيومد ديدن خونم 

تا الانم كه ٧-٨ ماه گذشته خواهراش در حد نيم ساعت اومدن رفتن اونم تنها نه با شوهراشون 


خلاصه كه شب و روز من رو كرده بودن گريه 

انقد بهم فشار اوردن كه من تو خيابون حالت نيمه بيهوشي بهم دست داد افتادم زمين😞😞

شما ک غریبه نیستین من هر شب دارم مچ خودمو در حال غصه خوردن برای چیزی ک هزار بار گفتم فراموش کردم میگیرم 🥲🖤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز