الان پنج ساله زندگیم رو روال نیست سه سال و نیمه اون رابطه عاشقانم تمام شده با اون همه علاقه و عمیق بودنش که گند زد بهش..دوستی تو این شهر ندارم و شهر کوچیکی هستیم و از صمیمی ترین دوستم رکب بدی خوردم ...عاشق شهر پدریمم که دانشگاهمو اونجا انتخاب کردم بخاطر کرونا دوسالش رفت و هنوزم نرفتم اون شهری که دلم میخواد...خواهری ندارم فامیلی هم تو این شهرمون ندارم...خیلیییی تنهام همش خودمو با کتاب فیلم گوشی این چیزا سرگرم میکنم اما خسته شدم دیگه...سه سال دیگه بابام بازنشسته شد میریم شهرپدریمون برا همیشه اونجا ی کاری راه میندازم قطعا...اما چطور خودمو اروم کنم تا دانشگاه ها بازشن برم اون شهر؟ همه اونجان...دیگع خسته شدم از تنهایی و بی حس و حالی..شایدم اصن دانشگاه ها باز نشن و من باید به امید بابام بشینم...دوتا خواستگار داشتم این مدت از دل مردگی جواب رد دادم حال و حوصله هیچی رو ندارم