تو خواب انگار تو بچگی دوست بودیم بعد دوباره همو دیده بودیم خیلی دوسش داشتم
باهم رفتیم محله قدیمیمون داشتم میگفتم اینجا چی بوده تغییر کرده که دیدم یه کتاب خریده چگونه گذشته رو رها کنیم فک کردم مربوط به منه دوستم نداره خیلی ناراحت شدم بعد یکی از این جدولای تو خیابون گرفتم که پهن تر از جدول بود رفتم روش راه میرفتم هی ارتفاع اش زمین بیشتر میشد اخر دیدم یه جا از مین خیلی فاصله دارم اومد کنار دیوار گفت بیا من میگیرمت منم به جا این که بشینم لبه دیوار برم بغلش مثل خنگا پامو گذاشتم رو شونش 😁😁 مثل این سیرکا یکم تعادلمون بهم خورد ولی اخرش تونستم بیام زمین
بعد یادمه خیلی درامدش کم بود میگفت با من نمون اما عاشقش بودم میگفتم اشکال نداره (یه تاپیک خونده بودم نوشته بود دوست پسرش درامدش کمه)
دلم تنگ شده براش🥺کیا خواب اینجوری دیدن