من و همسرم ی شهری زندگی میکنیم و خونواده هامون ی شهره دیگه بعد وقتی میریم شهرمون مثلا اگ سه روز اونجاییم خانواده من دوسه بار شوهرم و دعوت میکنن ولی خونواده شوهرم اینجوری نیستن مثلا اگ از راه دور ک میایم مسقیم برم خونشون دیگ بقیه اون دوسه روز و ک میرم خونه بابام دیگ حتی ی تعارف هم نمیکنن بگن بیا حتی ی تعارف ولی خونواده من هر غذایی مامانم درست میکنه میگه دوست دارم دامادمم باش دست خودم نیس دلم میگیره ک این شکلی باهام رفتار میشه چرا باخودشون نمیگن شاید دوس داشته باش پیش شوهرش باش بزار ی تعارف بهش بزنیم خوش بحال اونای ک میگن مااصلا واسمون مهم نیس دعوت بشیم یا نشیم من دست خودم نیس واقعا چیکار کنم واسم مهم نباش
منم تو شرایط تو هستم... اما راضیم من خونه مامانم ایشون خونه مامانش... مامان منم زنگ میزنه برا غذا بیاد میخوره و میره... سخت نگیر... خداروشکر کن که راحت پیش خانواده ت هستی... چون دیدم که مردی بوده وقتی میرن شهرشون نمیذاره خانوم بره خونه پدرش
شاید باورت نشه از عید غدیر چند باری رفتم شهر خودمون اما خونه اونا نه... گلگی هم ندارم راحتم خونه مامانم... شما هم ناراحت نباش لذت ببر از پیش خانواده بودن
والا من بودم هر موقع دوست داشتم میرفتم چون شوهرم اونجاس
احتیاج به تعارف نداره
ما را از “چوب خدا” ترساندندولی…به “بوسه خدا” امیدوارمان نکردنددر حالیکه خداوند کلامش را با “الرحمن و الرحیم” آغاز می کندبارش بوسه های “بی منت” خداوند را برایتان آرزومندم