خواب دیدم تویه کشور نمیدونم کره بود یا چین جنگ شده بعد اومدن کشور ما رو هم اشغال کردن البته اینجوری بود که یه ماشین های خیلی بزرگ بود که یه صداهای ترسناک پخش میشد ازشون همه میترسیدن یه چیزایی هم گفته میشد که نمیفهمیدم بعد از خواب بیدار شدم خدا رو شکر کردم خوابه مامانم اومد دعوام کرد پاشو خونه رو مرتب کن دوباره از خواب بیدار شدم بازم مامانم و دیدم که تو حیاط بابابزرگم اینا دراز کشیده با چادر سیاه از من چای میخواد چندین بار تو خواب به یه خواب دیگه رفتم مامانمم فوت کرده تازگیا دیگه فرق خواب و زندگی عادی مو نمیفهمم 😑😐
زندگی مثل یه گل سرخه بچینی پژمرده میشه نچینی خشک میشه پس باید از هر دقیقه اش لذت برد