سلام خانما من۲۶ سالمه۵ ساله ازدواج کردم ی دختر ۹ ماهه دارم با همسرم چن سال قبل ازدواج دوست بودیم اوایل همه چی خوب بود تا اینکه کم کم متوجه خیانتهای مختلفش شدم هربار بخشیدم و اونم ابراز پشیمونی کرد و گف دیگ تکرار نمیشه ولی هر دفعه بدترشد اول عاطفی بود بعد شد جنسی بغیر از خیانت دست بزنم داره .جمع کردم رفتم خونه بابام خانوادم هیچ جوره راضی ب طلاق نشدن فقط تونسم حق طلاقمو بگیرم .و دوباره بای دل تیکه تیکه شده و زخم خورده برگشتم خونم .باردار شدم میخواسم سقط کنم ولی شوهرم نذاشت از وقتی برگشتم دیگ ادم سابق نشدم شوهرمم اصن درست نشد دوباره چندین و چندین بار مچشو گرفتم.دوباره رفتم خونه بابام گفتن اگ قراره جدابشی باید بچتو بدی ب اون ولی چطور میتونم از طفل معصومم بگذرم هروز خودمو لعنت میکنم چرا ب دنیا آوردم افسردگی شدید گرفتم و همین وسواس .شوهرم با وجود خیانتاش خیلی خودشو بهم نزدیک میکنه ولی من ن محبت میکنم ن هیچی حتی چندین بار گفتم جاتو ازم جداکن چون نمیتونم ادم سابق بشم الانم هروز دعوا داریم سر چیزای بیخود هیچی از زندگیم نمونده جدام ک نمیتونم بشم موندم چیکار کنم