پدرم خیلی از عمه ها و مادر بزرگم حرف شنشوی داره دانشگاه دولتی تو شهرمون در اومدم ولی پدرم نمیراره برم چون عمه هام بهش دستور دادن برخلاف این حرف که بهش میگن براچی دخترتو میفرستی دانشگاه بچه های خودش همشون دانشگاه رفتن دارن تحصیل میکنن اینم بگم عمه هام کپی مادر بزرگمن تنها کاری که خوب بلد تحقیر کردن مادرم بود
تفرقه همیشه تفرقه تو اون خانواده نحس بود پدرم بخاطر اینکه هیچ محبتی از مادرش ندیده عین دییوونه ها متظره دستوره اوناس تا یکم دیده بشه
ولی اخه پدرم کجا و عمو های پولدارم کجا البته شغل شریف اونا حروم خوریه ولی کسی شکایت نمیکنه
مادر بزرگم هیچ وقت منو دوست نداشت
عمه هام منو دوست نداشتن چرا اینده من باید خراب بشه چرا پدرم برده اوناس مگه اسمش پدر نیست مگه نباید حامی زنو بچش باشه مگه نباید تکیه گاه باشه چرا عذابمون میده