این داستان ...همین اخیرا اتفاق افتاد برام و خیلی قابل تامل بود ...و ثابت شد برام ک کارما وجود دارهامیدوارم اگه ادمی مثل این اشخاصی ک میگم بینمونه خودشو اصلاح کنن و باعث ازار و شکستن دل بقیه نشنداستان از این قراره که من مهریه از همسر سابقم ی واحد قدیمی و ارزون تو بالا شهر استان محل زندگیمون گرفتم و طلاقخونه دست ی مستاجری بودش ک خونرو تحویل من نمیداد ..مادرمم نشست دردودل برای مغازدار پایینی ک امار این مستاجررو دست ما بده(مادرم پیر و بیسوادو خییییلی ساده س)خلاصه من خونرو ب هر بدبختی بود پس گرفتم ..ولی بدون اینکه ب این یارو سلامی بکنم حتی ...این اقا اومد خودشو مدیر ساختمون معرفی کردگذشت بعد یکسال با کمک دادگاه خونمو گرفتم و رفتم تو فکم افتادک از قفل در تا ابگرمکن نیست ..و رسما ی خونه لخت تحویلم دادن با کاغذ دیواریای ریش ریش شدهچاهای مسدود شده شیرالات پکیده ...کولر بی موتور اصلا نگم براتون یخونه ای ک اصلا نمیشد استفاده کردشروع کردم ب رنگ کردن میله های تراس سفید و خوشگل کردمشون ی دختر ۲۰ ساله تنها رفتم دنبال ابگرمکن خریدم نصاب اوردمچاه باز کن اوردم شیرالات خریدم و تنهای تنها و تنها کسم خودم بود ..ی مقدار پولی ک اونم مهریه م بودیبار ک با پسرداییای مادرم رفته بودم سر خونه همسر سابقم بهم حمله کرد و داد و قال ...ولی این مغازه داره اونجا بود اونروزبگذریم بریم سر اصل مطلب قبل اینکه تعمیراتو شروع کنم این اقای مثلا مدیر ساختمون اومد جلو سلام کردبا حالتی گف ک بلاخره گرفتی خونرو گفتم مال خودمون بوده با پول خودمونچرا چاها گرفتس این کاغذا چرا پاره ننمیدونستم کار همسر سابقم بوده یا مستاجر توشاین مغازه داره بی شرفم گفت ای بابا من ک ندیدم اون اقا بیاد هر چی بوده کار مستاجرهولی باور نکردم میدونستم کار خود مرتیکه س