من پسر خاهر زنداییم از امام حسین شفا گرفت
خونشون سفره پهن میکنن واسه شفای بیمارا
این اقاپسر تکلم نداشته حرکت نداشته شب که میشه میخابه تاصبح یهو صبح بلند میشه بدوبدو مامانشو صدامیزنه میگه ی اقای بهم گفته من حسینم دستتو بده پاشوامیرعلی من بهش گفتم اقا من نمیتونم راه برمو حرف بزنم گفت پاشو برو مامانتو صدا بزن از خاب پامیشه میبینه سالم سالم شده