زن دایی های شوهرم تقریباه هفته ای یکبار میان ۴ تان هر کدومشون تو روز های مختلف میان شب نشینی . وقتی میان دور آشپزخونه می چرخن بینم کثیفه یا تمیز دیدم خودم دست می کشن رو چیزا بینم خاکی یا نه تا میان سریع میرن دستشویی بیمم دستشویی تمیزه یا نه. منم دوست ندارم کسی چیز کثیف ازم ببینه یکساله ازدواج کردم اول اینجور نبودم الان وسواسی شدم . پوست دستم کنده شده اینقدر دستمال کشی می کنم. از دستشون. هفته ای یکبار خونه تکونی می کنم.
مَرا هزار امید هست و هیچکدومِش ديگه تو نیستی😎 دید هرکسی به دنیا متفاوته و همین تفاوت دیدگاه ها زندگی و صحبت ها رو جذاب میکنه، پس نگاه هیچکس به زندگی غلط نیست، چون ما هنوز از خیلی اتفاقایی که تو این دنیا رخ میده خبر نداریم😉😊
من دانشجو ام شاید وقت نکنم تمیز کنم ولی اگه یه چیز کثیف ازت ببینن دیگه همجا پخش می کنن فلانی کثیفه همش شبا با این کابوس می خوابم می گم فردا باشم دوباره خونه رو تمیز کنم شاید شب بیان در صورتی که خونه برق می زنه
واای خدا به دور چه تحملی داری تو ... البته منم قبلنا یه همچین مشکلی داشتم همش خونم پر مهمون بود.. الان دیگه کم شده .. البته بگم خودم تو رفتارم نشون میدادم ... مجبور بودم ... بعد گفتن فلانی مهمون دوست نداره... خب وقتی ادم خودش کم میره جایی یعنی رفت و آمد زیاد دوست نداره دیگه ... چیه آخه بشینیم همش غیبت ...راحت شدم
وای عجب مهمونای سمجی هر شب هر شب خسته کننده میشه ک
ما را از “چوب خدا” ترساندندولی…به “بوسه خدا” امیدوارمان نکردنددر حالیکه خداوند کلامش را با “الرحمن و الرحیم” آغاز می کندبارش بوسه های “بی منت” خداوند را برایتان آرزومندم