روز عروسیمون تمام کارا رو دوش خودش بود
وقتی اومد دنبالم در آرایشگاه داغون بود چون موقع چک برای مغازه رسیده بود یادش رفته بود
از هولش کیف مدارکشو گم کرده بود
پیداش نمیکرد
حالا با لباس دامادی
اومد دنبالم کل کیف و پول و مدارکش هیچی نبود
بدون فیلمبردار اومد دنبالم اولین جمله اش این بود که بدبخت شدم
حالا من چقد خودنو کنترل کردم با لباس عروس تو ماشبنش رو گشتم
کیفش صندوق عقب لای جعبه شیرینی ها پیدا شد
بعد همونجوری رفتیم تو بازار ماشینو پارک کرد و رفت بانک حساب رو پر کرد
حالا چقد مردم اونجا اومدن بهم تبریک گفتن اوفففففف
بعد رفتیم اتلیه و نتونستیم ماشینو پارک کنیم من بالباس عروس کلی راه رو پیاده رفتیم