ما همیشه ی خدا تو خونه آجیل و هزار نوع میوه و سبزیجات و شیرینی و همه چی داشتیم تو خونه من چهار ماهه باردارم از وقتی باردارم شوهرم نه به تعزیه ب من میرسه نه ب فکر اینه که واسه خونه وسایل بخره منم یبار بیشتر ی حرفیو نمیزنم واقعا الان موندم تو کارش هر چی میگم بخر میگه باشه ولی نمیاره ..اصلا هم همچین آدمی نبوده این آدم ..نمیدونم دلیل کارش چیه .....وسایل ضروری رو میخره فقط همین گوشت و مرغ و برنج و ...
متوجه نشدم ...آخه خودشم یجوریه روی بچه و این چیزا خیلی حساسه ولی دیگ واقعا بهم برمیخوره اینجوری ..میخوام بهش بگم ی پولی بریزه ب کارتم ک خودم بگیرم من عمرا از غرورم نمیتونم این حرفا رو بزنم بهش ولی مجبورم میکنه
منم حامله ام بخدا ۵ اول فقط ماست و پنیر میخوردم هیچی هم نمیخرید مثل گاو میموند البته بیکار بود پول نداشت منم چون حالت تهوع داشتم زیاد نمیکفتم بخر الان هم فقط برنج میخورم اگه گوشت باشه گوشت نباشه هیچی دیگه خدا خودش به داد من برسه توقع آجیل ندارم دیگه چی میشه کرد نداری هس
منم حامله ام بخدا ۵ اول فقط ماست و پنیر میخوردم هیچی هم نمیخرید مثل گاو میموند البته بیکار بود پول ...
من میدونم خودش بخواد میگیره ..بعد من اصلا غذا نمیخورم ویارم شدیده ....ولی انتظار دارم آجیل و میوه و شیر و مور چاینا رو بریزه زیر دستم...نمیدونم چیشده ..ولی صب بیدار شد بهش میگم دیگ حتی شده غرورم بشکنه