من دوستش میداشتم ...
این را در یواشکی هایم با خدا گفته بودم ...
وقت نیاز گفتنم با پروردگارم و راز ِ دل شنیدن ...
من دوستش میداشتم اما نمیدانم دلهره ای در دلم بود ...
نگران بودم و بی تاب
هزار بار دوره کردم مخارجی را که با دنیا آمدنش متحمل میشدم ،
اما حواسم نبود...
این وقت و ثروت و انرژی که از من بخاطر بچه ها گرفته میشد ، سرمایه گذادی بود یا سرمایه زدایی؟
به فکر فرو رفتم 🧐
کودکی که میوه ی زندگی ام، شیرینی لحظاتم هست ، کودکی که میخواهد یادگار من در دنیا باشد و نشانِ راهی که در زندگی رفته ام ، باقیات الصالحاتم باشد به امید خدا ، آیا ارزش این وقت و سرمایه و انرژی را ندارد؟
من با به دنیا آوردنش سرمایه گذاری میکنم در پروژه ای عظیم به نام " پرورش یک انسان " ،
و من انتخابم سرمایه گذاری در راهی بزرگ بود ..
در راهِ بجا آوردن شکرانه ی نعمت مادری ...
در راهِ حفظ جنینم ...