2777
2789
عنوان

دوستی و راهنمایی

| مشاهده متن کامل بحث + 454 بازدید | 35 پست
به خدامنم مثل توام خاک برسرم ک اومدم غریبی

مادرم همیشه شاکی بود که غریبی ازدواج کرده ولی من با خودم گفتم از این فامیل خیری ندیدم برم با کسی ازدواج کنم فامیلش بشن فامیلم. ولی این شد

حالا دوستام را بگم. دوستای دوران دبیرستان که عملا اومدم شهر دیگه ارتباطمون خیلی کم شد. اون موقع هم که موبایل نبود. آدرس خونه شون و شماره تلفنشون عوض شد و عملا ارتباط قطع شد. دوست صمیمیم هم که بعد از کلی وقت با ذوق تو اینترنت پیداش کردم فهمیدم قاطی کرده اصلا حرفای نامربوط میزد رفته مسیحی شده

من کالسکه و صندلی ماشین بچه‌مو از بی‌بی لایف گرفتم، تا الان که خیلی راضی‌ام. موقع خرید هم کلی سؤال داشتم، با حوصله راهنماییم کردن. مامکوزی و بی‌بی برزا هم دارن 🥰 اینم سایتشون، گفتم بذارم شاید به درد یه مامان دیگه هم بخوره:

https://babylifeshiraz.com/

ناراحت نباش خیلی ها اینجور ن. من خودم با خانواده پدرم که ارتباط نداشتیم فقط یه عمو اونم هر دفه می رفتیم از مواد غذایی تا پول بنزین ماشین هم شوهرم بهش میداد که دیگه دیدیم فایده نداره نرفتیم از طرف خانواده مادریم هم که خاله هام و دختراشون داماداشون اوایل می اومدن یه هفته تفریح و بزن و بکوب و بخور می رفتن پشت سرش نم نگاه نمی کردن در واقعا از خانواده فقط می مونه یه پدر مادر خودم با یه پدر شوهر مادر شوهر تموم اونم گاهی می ریم گاهی اونا میان

زندگی منشوری است در حرکت دوار

کلا روابط خانوادگی به خاطر مسائل اقتصادی خیلی خیلی کم رنگ شده. من حتی خواهر برادرام هم دیگه دعوت نمی کنن. برادر کوچیکم که دوبار رفتیم دیدن بچه اش که بدنیا اومد برگشت تو رومون گفت چه خبره هر روز هر روز می‌آید اینجا که من دیگه محاله تا روزی که زنده ام پا بزنم خونش بقیشون هم که هیچ به روی خودشون نمیارن دعوت کنن خودشون بخوان میان 

زندگی منشوری است در حرکت دوار

دوستای دوران کارشناسیم هم که هر کدام یک شهر یا کشورن. اینقدر هم مشغول شوهر و بچه و کار شدن که احوالی نمیگیرن. منم هر از گاهی به اونهایی که صمیمی تر بودم زنگ میزدم احوالپرسی میکردم. تبریک عید میگفتم. ولی دریغ از دو طرفه شدن. منم بیخیال شدم. دوران ارشد هم که من رفتم یک شهر دیگه بعد از یک ترم مجبور شدم انتقالی بگیرم که وسط ترم دوم اومدم شهر جدید. کسایی که تو اون دو شهر باهاشون آشنا شدم هم عملا فرصتی برای صمیمیمت بیشتر نبود

خونواده خودم را یادم رفت بگم. داداشم و یکی از خواهرام مجرده. خواهرم قصد ازدواج هم نداره. پدرم فوت شده. اون یکی خواهرم هم شوهرش اجازه رفت و آمد بهش نمیده.

خلاصه دلم آدم میخواد. خیلی به دوست فامیل نیاز دارم. خیلی احساس دلتنگی میکنم.

نمیدونم خانوم ها چرا اینطورین؟ مثلا با یکی دوستی کلی رفت و آمد داری بعد میری یک شهر دیگه اصلا احوالی ازت نمیگیرن. یا چند بار زنگ میزنی احوالشون را میگیری ولی دریغ از اینکه اونا یکبار بهت بگن خوبی؟ یا همیشه اولویت اول و آخرشون خونواده شونه. منم تصمیم گرفتم دیگه  هر کسی که ازم احوال نمیگیره ازش احوال نگیرم. مثلا بچه یکی از دوستام سرطان گرفت صد بار بهش زنگ زدم احوالش را پرسیدم تعارف کردم کمکی میخواین بگین. واسه بچه اش دعا کردم. اون نمیتونست حداقل یکبار احوال منو بگیره. سرش شلوغه درست ولی وقتی آدم دلش با کسی باشه براش وقت هم میزاره. منم دیگه بهش زنگ نمیزنم. یا یکی از دوستام وقتی مجرد بود من متاهل بودم از شهر دیگه برای کار میومد خونه ما چند روز چند روز میموند با هم بیرون میرفتیم و.... بعد که ازدواج کرد حتی تعارف نکرد بیاین خونه ما. وضع اقتصادیش هم عالیه. 

نمیدونم چرا دوستای ما فکر میکنن ازدل برد هر آنکه از دیده برفت.  من هر محبتی به هر کس میکنم برگشتی نیمبینم. یکی دیگه از دوستای مجردم  را چند بار دعوت کردم. نهار که شوهرم نبود میومد خونه مون. کاری که ازدستم برمیومد واسش میکردم قبلش که مجرد بود میگفت ببخشید سختمه خونه ای که مامان و داداشم هستن دعوت کنم. بعدش هم که ازدواج کرد میخواستم پاگشاش کنم چند بار تعارف کردم گفت شوهرم خجالتیه اهل رفت و آمد نیست نیومد منو هم دیگه دعوت نکرد. دیگه ه ارتباط تلفنیش را قطع کرد

خودتون و شوهرتون اهل کجایین


                   قانون جذبی                              اگه خدا یه آرزویی رو میندازه توی دل ها قدرت رسیدن بهشم میده😍                                     ایمان داشته باش که به چیزی که میخوای میرسی . از کم شروع کن و بابت هر چیز کوچیکی خدارو شکر کن✌                                            ملکه ذهنت سپاسگزاری باشه . به چیزای خوب فکر کن تا کائنات ازت نیرو بگیره و چندبرابرش رو به سمتت بفرسته(به آینه نگاه کن؛قهرمان زندگی تو اونجاست :)  

بابای منم فوت کرده عین بابای شما

همه پولشو خرج بقیه کرد

بقیه رو صاحب خونه کرد برای ما یه وجب زمین نخرید

اگه حقوق مستمری که مامانم رفت با صاحبکار پدرم دعوا کرد تا بیمه اش کنه نبود 

باید میرفتم گدایی 

درحالیکه حقوقش اون موقع 3برابر کارمندهای دولت بود 

سر کارگر یه کارگاه بزرگ 

سرش دعوا بود

فک کن سال 64ماهی 6000هزارتومن حقوقش بود


بابای منم فوت کرده عین بابای شما همه پولشو خرج بقیه کرد بقیه رو صاحب خونه کرد برای ما یه وجب زمین ...

مهم اینه که فهمیدم با باج دادن نمیشه محبت ایجاد کرد. برام پول ها خیلی مهم نیست. ولی اینکه فقط برای پول تو را بخوان سخته.   

دلم دوست یا قوم و خویشی را میخواد که واسه خودت تو را بخوان. بهت محبت داشته باشن. رابطت باهاشون دو طرفه باشه اگه احوالی ازشون میگیری یا دعوتشون میکنی اونها هم احوال ازت بپرسن دعوتت کنن. از رفت و آمد باهاشون حال دلت خوب باشه

ما یک مدت ایران نبودیم شاید باورتون نشه ولی اون مدت حالمون بهتر بود. دوستای بهتری داشتیم. چون اونها هم مثل ما غریب بودن. هوای همدیگر را داشتن. ولی اینجا و در این شهر خیلی احساس غربت و تنهایی میکنم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز