من سه سال هست با یک آقا دیوانه وار هم دوست داریم قصدمون برای ازدواج جدی هست از این مراحل گذشتیم مشکل من خانواده اش هست برای کوچیک ترین کاری به نامرد من میگن برو انجام بده چهار پسر دیگ هم هست در حال حاضر .مثلا الان مادرش برای یک مسمومیت ساده نامرد من از تهران کشونده شهرستان الان چند روز هست کار زندگی ول کرده اونجا برای مادرش آشپزی میکنه
من یک پدر مریض دارم ک سکته کرده فلج شده تو دوران مجردی رنگ خوشبختی ندیدم دلم میخاد تو متاهلی شانس بیارم
یک فرزند باید به پدر و مادرش برسه اما پس بقیه بچه ها چی؟
پیشرفت کاریش چی؟
همه سرزندگی خودشون هستند فقط این پاسوز خانوادش شده منم پا سوز این
چند ناا ه پیش برادرش چهل میلیون پول ازش گرفت دیگ نداد بهش کار های اینطوری زیاد من نمیدونم چکار کنم خسته ام خیلی