شوهرم عاشقم بود
منم عاشقش شدم
روزی ۱۰۰ بار تلفنی حرف میزدیم با این حال طوری بود که وقتی تلفنو قط میکردیم گریم میگرفت
اون تهران بود من شهرستان هر هفته میومد دیدنم
ولی روزای خوشمون ۴ ماه بود😔
بخاطر پول ۶ سال ادای عاشقارو در آورد
بعد ازدواج جلوی داداشاش بهم گفت با ازدواجم بیزینس انجام دادم
بعد اون هرچی قربون صدقه میره یادم نمیره حرفش
هر وقت پول خواست از خانوادم نزاشتم بهش برن
زندگیمون بدتر و بدتر شد تا ب الان
ولی من ی زن قدرتمندم بهش احتیاجی ندارم اونموقع ناراحت شدم از حرفش ولی الان افتخار میکنم ک از نظر مالی ازشون سرترم