سلام 25 روز پیش برادر جوونم رو از دست دادم یک سال بود عقد بود و داشتیم برا عروسیش آمده می شدیم نامزدش جهازش رو هم آورده بود و بعد صفر عروسیشون بود تا اینکه برادرم که پرستار بود تو بخش کرونا ایست قلبی کرد. من خواهر ندارم و تنها یه برادر داشتم 26 ساله. که پسرم بیشتر از پدرش اونو دوست داشت الان دایم صدای گریه های پدر و مادرم بلنده. من عاشق برادرم بودم شش سال ازمن کوچکتر بود و از بچه ام بیشتر دوسش داشتم. شما از داغ های سختی که دیدید از تجربیاتتون بگید چطور کنار اومدید من غم خودم یه طرف از طرف دیگه همش می ترسم بلایی سر پدر و مادرم بیاد با این همه غم و فشاری که تحمل می کنند غصه نامزدش هم یه طرف دیگه.دلم برا همشون می سوزه همش میگم خدایا چطور کمکشون کنم که اندوهشون کمتر بشه الان خونه خودمون رو ول کردم و با همسر و دوتا بچه ام خونه پدر و مادرم ماندگار شدیم. نظم زندگی خودم هم به هم ریخته...کاش یه بچه ای ازش می موند برای خانواده کم جمعیت من نعمت بزرگی بود
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
منم مادرم جوون بود سکته کرد، بردیمش بیمارستان سه چهار ساعت تو راهروی بیمارستان نه پرستاری سراغش اومد نه دکتری.... هیچکس رسیدگی نکرد بعدم، تشخیص تشنج دادن و آمپول زدن بهش... در صورتی ک سکته کرده بود... چند روز بستری بود یادمه آخرین روزی ک به هوش بود و حرف میزد تا منو دید گف داداشت کجاس گفتم مدرسه است، گف نه دروغ میگی صداش میاد داره گریه میکنه... چون آخرین چیزی که یادش بود اون لحظه بود ک دادشم بالا سرش گربه میکرد..... اخخخخ 8 ساله گذشته داداشم دیگه جوونی شده برا خودش منم ازدواج کردم... ولی زندگیمون از هم پاشید.... هنوزم روزی نیست ک گریه نکنم.... هیچ زندگی بعد داغ دیگه شرایط قبلش بر نمیگرده حتی اگه 50 سال بگذره...
برادر منم اسمش محمد بود و دوماه بعد ابتلا به کرونا بخاطر ابتلا به عفونت و ابسه مغزی ناشی از کرونا و زجر کشیدن فوت کرد😭😭😭😪۳۲سالش بود و الان نزدیک به چهل روز گذشته و ماهنوز در شوک و ناباوری و رنجیم😭😭😭😭