2777
2789
عنوان

داغ کردن شوهر !

3261 بازدید | 18 پست

از یک هفته ی پیش قراره بریم جایی و هی امروز و فردا کرد آخرم قول داد برای جمعه که امروزه

از صبح خوشحالم ک امروز بعد از ظهر میخایم بریم... 

این رفت بیرون با دوسش و بعد یک ساعت اومد گفته بود کار دارم... 

بعد هیچی دیگه اومد منم داشتم غذارو آماده میکردم رفت خوابید بعد من رفتم با کلی عشق و محبت بیدارش کردم و شوخی و مسخره بازی و اهنگ و رقص و ..

 بعد رفیقش زنگ زد و این جواب نداد گفتم چرا جواب نمیدی ؟ گفت حتما میخاد بگه بریم جایی... 


من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

هیچی دیگه گفتم خب جواب بده بگو میخایم بریم بیرون  گفت نه ولش کن تازه خودمم کار دارم 

گفتم چه کاری مگه نمیخایم بریم بیرون گفت نه یه کاری پیش اومده حتما باید برم 

گفتم خب با هم بریم کارتو انجام بده بعد بریم 

گفت باشه بعد که دید جدی هستم ک برم باهاش گفت تو دیگه نیا طول میکشه اذیت میشی خودم میرم و میام 

گفتم نه منم میام بعد اونموقع میگه اگه راستشو بگم ولم میکنی گفتم راستش چیه میگه میخام برم باز ی دارم فوتبال... 

گفتم تو بهم قول دادی گفت فردا میریم گفتم نه اگه برات مهمم و بهم احترام میذاری اونجا نرو فرض نیست وجود تو ولی به من قول دادی 

همینو که گفتم گفت یعنی من دو ساعت اختیار خودمو ندارم و شروع کرد به داد بیداد  و گفت اصلا نه امروز میریریم نه فردا 

برو کنار بهم کار نداشته باش ... گفتم برو نه امروز باهات کار دارم نه هیچوقت دیگه اینو که گفت دوباره داد زد و مشت کوبید تو دراور که اعصاب منو بهم میریزی و تر زدی تو اعصابم و فلان 

گفتم آروم برو گفت پس دهن تو ببند ... 

وسایلشو برداشت و رفت 

بعد تو پله ها بود که صداش کردم همونجوری تو پله ها داد زد هاااا هاااا چی میخای از جونم ( منو و جاریمم که تو یه ساختمونیم) ... گفتم با آرامش صدات کردم آروم چرا داد میزنی تو پله ها بعد همونجوری با صدای بلند و با حرص  گفت جااان چی میخای 

گفتم بیا خونه اومد  گفتم من دوس ندارم الان بری اونجا که دوباره داد زد و خودشو قرمز کرد گفت به تو ربطی نداره اتفاقا میرم چون تو بهم گیر دادی اگه زمین به آسمون بره بازم میرم منم دیگه چیزی نگفتم و رف 

چقد گیری خوب وسط دعوا دوباره صداش زدی ک چی بذار بره خودت برو همونجا ک میگی

زنی را می شناسم من*که در یک گوشه ی خانه،میان شستن و پختن؛درون آشپزخانه*که می گوید پشیمان است*چرا دل را به او بسته؛کجا او لایق آنست؟*و با خودزیر لب گوید:گریزانم از این خانه*ولی از خود چنین پرسد:چه کس موهای طفلم راپس از من می زند شانه؟!* زنی را می شناسم من که نای رفتنش رفته*قدم هایش همه خسته*دلش در زیر پاهایش*زند فریاد:دگر بسه
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108