با شوهرم دعوامون شده منم خیلی حوصلم سر میرفت دلم گرفته بود الان بهش گفتم بیا بریم بیرون نیومد بدتر ناراحتم کرد
منم اماده شدم ولی نمخواستم برم تنهایی چون دلم بیرون نمخواست دلم یکی میخواست باهام حرف بزنه
دسشویی تو راه پله هست منم رفتم دستشویی برق خاموش کردم قایم شد یه دقیقه بعد شوهرم کفش پوشید رفت بیرون منم فوری کلید برداشتم در بازکردم رفتم داخل حمام قایم شدم اول میخواستم قایم بشم بمونم نگران بشه
دوبار زنگ زد جوابش ندادم بار سوم ج دادم گفت کجایی گفتم چطور گفت هیچی قطع کرد عصبی
منم نگفتم خونم دوباره یه دعوا جدید میشه