2777
2789
عنوان

دیوونگی

142 بازدید | 10 پست

مدتهاست دارم با خودم می جنگم که یه نمونه از ادکلنش رو نخرم بذارم رو میزم و هر وقت دلم تنگش شد بوش کنم...تا الان جلوی خودمو گرفتم..ولی واقعا دیگه نمیتونم..فردا می رم یدونشو میخرم خودمو راحت می کنم...شایدم مث همه اون وقتایی ک بهش میگفتم ی تی شرت از لباسات بهم بده ک تن زدی،بذارم پیشم بمونه و هیچ وقت نمیداد...اسپری کنم ادکلنسو به بالشم تا راحت راحت بخوابم...اگه بخوابم..اگه...


یادمه ک ی بار رو گلایی ک برام اورده بود،اتفاقی ادکلنش خورده بود...تو ماشین همیشه ادکلن داشت و میزد و زده بود و گلا هم اسپری شده بودن..شب که رفت خونه بهش تو پیام گفتم که گلا بوی خودتو میدن..بهشون ادکلن زدی؟!


و سری بعدی از گلی که برام گرفته بود عکس گرفته بود(بعدا اتفاقی دیدم تو عکساش)..ادکلنم روش اسپری کرده بود..اون روز وقتی رفتم خونه برای اولین بار پشت تلفن بهم گفت که دلمو پیشت جا گذاشتم مراقبش باش...

تموم خونه بوی عطرشو میداد و من تنها بودم و مست..بهش پیام دادم که گلا بوی خودتو میدن،همش دنبالت میگردم...برام نوشت چون اون سری دوست داشتی این بار خودم برات زدم رو گلا..خندیدن براش نوشتم امشب کلا رو میذارم بالا سرم تو اتاقم که بوت بپیچه تو اتاااقم...



قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

الانم فقط بوتو میخوام بغل کنم...اروم بگیرم و بخوابم...


روز اخری که دیدمت هیچ ادکلنی نداشتی...کنارم به فاصله چهار انگشت نشسته بودی..بابام رو به رومون بود و باهاش حرف میزدی...و من که اشوب بودم، فقط با بوی تنت اروم اروم شدم...اونقدراروم که حد نداشت...



قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

الانم فقط بوتو میخوام بغل کنم...اروم بگیرم و بخوابم... روز اخری که دیدمت هیچ ادکلنی نداشتی...کنا ...

بعد از اون شب هیچ وقت دیگه ای هنوزنرسیده از راه که اون آرامشو حس کنم؛معشقوق دل آزارم...عاشقانه می پرستیدمت....بهت گفته بودم اسم یدونه دخترمون رو میذارم پرستش،چون تو تنها مردی بودی که از تموم عالم دوسش داشتم و می پرستیدمش،یادته؟!


حالا اما اصلا نمیخوام هیچ مردی رو به قلبم راه بدمو هیچ بچه ای رو به دنیا بیارم...غرق و عاشق تنهاییم شدم..با هر پیشنهاد ازدواجی محکم میگم نمیخوام ازدواج کنم...اوایل سخت بودبهم می ریختم..اما الان دیگه عادت کردم محکم بگم...

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

اینطرف تو ۸ ماه باهاش بودی رابطه هاشو‌کنار نزاشته چطور‌میخاستی ادامه بدی

چی بگم...احساساتم ثابت نیستن..ی ساعتهایی تو روز اونطورشدید می شن که میام مینویسم خودمو خالی کنم..ی وقتایی هم خنثی می شم جدیدا،البته سر خوومو به شدت شلوغ کردم که اینم بی تاثیر نیست.


به هر حال نمی دونم اوضاع چیه..چی بود..چی هست..چ باید کرد...فقط تلاش می کنم الان در حال حاضر واسه هدفهام و ابعاد مالی و علمی و...زندگیم..در واقع هر چیزی جر عشق و رابطه و ازدواج

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

دیوونه شدی بخدا

شب یه حس دارم..فردا روزش هزار حس متفاوت و غیر متفاوت دیگه...الان متنی ک نوشتمو خوندم تعجب کردم من دقیقا کی اینو نوشتم..اون زمان به چی فکر کردم ک نوشتمش...بعد نگاه کردم میبینم مال دیشبه که😑😑😑😑😐😐😐😐😐😐

قصه زندگی و ازدواجمو بخون و بهم کمک کن...دوستت داشتم و دارم... زمستون 404... گاهی گذشتن از بعضی چیزا، پیدا کردن خودته شاپرک

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز