من شش ساله تقریبا که اقدامم ... از دلشکستن ها و سختیاش اصلا نمیخوام بگم چون حرف است فراوان و دگر حوصله ای نیست
ما باید برای میکرواینجکشن بریم ترس از مراحلش دارم ترس از نتیجا نگرفتن اونطرف هم مشکلات دیگه ی زندگیم ...
شماها چطور برای درماناتون میرین ؟ چه انگیزه ای دارین ؟