امروز یه ربع رفتم تا تعمیرات موبایل که سر کوچمونه و برگشتم از وقتی اومدم خونه مامانم همش الکی الکی داره من و داداشمو فحش میده برگشت گفت جن*ده ای و این حرفا خیلی از دستش ناراحت شدم هیچی بهش نگفتم برگشت گفت هیچ معلوم نیست تو اون گوشی چه گوهی میخوری گفتم مامان بسه به تو ربطی نداره ولم کن چیکار کردم من از عصری همش نفرین هوار داد برگشت گفت اگه اینجوریه زندگیتم به من ربطی نداره گمشو از خانه بیرون عصری هرجا میدادی الانم برو همون جا بعدشم دستمو گرفت و هولم داد ب سمت در خیلی دلم میخواست برم و منت نکشم ولی خب جاییو ندارم برگشتم خونه گفت چی شد پس جن*ده ای جن*ده گفتم مامان حق زندگی تو خونه پدریمم ندارم
برگشت گفت نیم دانگ برایه تواع بس*یک بیرون فردا نقدا تقدیمت میکنم🙂💔
کجا برم اخه من جاییو ندارم :)))