آقایی را در نظر بگیرید که قدش 1.70 می باشد. او برای این که بسکتبالیستی برجسته شود باید خیلی بیشتر تلاش کند نسبت به کسی که قدش 1.90 است، بنابراین به صرفه نیست که وارد رشته ی بسکتبال شود. اما آیا این فرد به هیچ عنوان نمی تواند وارد این رشته شود و موفق گردد؟ خیر، میتواند ولی هزینه ی زیادی برایش دارد و بهینه نیست. شاید استعدادش در رشته ی ژیمناستیک باشد و مثلا اگر قرار بود با ده سال فعالیت جدی در ورزش بسکتبال به سطح ملی برسد، میتوانست با چهار سال تلاش مداوم در رشته ی ژیمناستیک به همان سطح دست پیدا کند.
این مثال درباره ی رشته های ورزشی بود. در همه ی حیطه های دیگر نیز همینگونه است. مثلا کسی در درک مفاهیم انتزاعی مستعد است و دروسی مثل ریاضیات و فیزیک برایش بسیار لذت بخش است و میتواند دانشمند خوبی در این زمینه ها شود. یا شخصی حواس فیزیکی اش بسیار تیز است و میتواند تغییرات محسوس را سریعا درک کند. مثلا یک پرستار، باید به راحتی بتواند تشخیص دهد که بیمار رنگش پریده است یا بوی عفونت می دهد یا صدای سرفه اش عوض شده است.
خوب همان فردی که توانایی درک مفاهیم انتزاعی را داشت، اگر یک کفش بپوشد، نمیتواند بفهمد که برایش اندازه است یا نه و بعد از دو هفته پوشیدن کفش و زخم شدن پایش، تازه متوجه می شود که انگار! کفشم اندازه ی پایم نیست. چنین فردی نمیتواند پرستار خوبی شود چون حواس فیزیکی او قوی نیست و نمیتواند علائم بیماری را تشخیص دهد.
همچنین باید بدانیم که این ها برتری و فضیلت بر یکدیگر ندارند چون خودشان این را انتخاب نکرده اند و ویژگی ذاتی آن هاست. اگر این را قبول کنیم، دیگر آرزو نمی کنیم که ای کاش جای فلانی بودیم و سعی میکردیم در همان چیزی که خودمان برای آن ساخته شده ایم، بهترین شویم و اینگونه می شود که رضایت از زندگی به دست می آید.
البته این را هم باید در نظر داشت که مثلا با یک ساعت مطالعه ی ریاضی و نفهمیدن آن، نمیتوان گفت که من استعدادش را ندارم! در این باره، بیشتر توضیح خواهم داد.