شیش ماه میشد ک من ع کسی خوشم میومد ولی اون نمیدونه
خیلی بهش فکر میکنم چندین بارم خوابشو دیدم
دیشب خواب دیدم مادرم داره تلفنی با پدرش صحبت میکنه داشتن درمورده اون صحبت میکردن بعد خواب دیدم رفتم توی یه جایی مثل قصر و یه عروسی بود مثل اینکه شاه و ملکه بودن اونا که ملکه از ازدواجش ناراحت بود منو دلداریش میدادم اونجا با دخترعموم کلی رقصیدیم بعدش نمیدونم چی شد که همه چی بهم خورد یه مردی اونجا بود که مایع سفیدی پرت کرد سمتم که دستمو بی حس کرد رفتم دستمو بشورم که یه چیز مثل جن پشتم در اومد و سیاه بود منم فرار کردم تو سالن کسایی که اونجا بودن میگفتن اون جن سه سرِ .
لطفا اگ کسی تعبیرشو میدونه کمکم کنه که معنی این خوابم بفهمم