شما تصورکن ساعت هفت صبح داشتم میرفتم آزمایشگاه. هفت صبح خیابون نزدیک ب ساحل پرازماشین غیربومی پرازمسافر. گفتم اینا کی حرکت کردن ک اینوقت صبح اینجان؟ رفتم ت شهر نزدیک ازمایشگاه. خیابون اصلی پرازماشین پرازمسافر... ادم میمونه دیگه چ برخوردی کنه. بخدا شهرمون سیاهه. اوضاع اصلا خوب نیس. من واسه دیابتم رفتم ولی مطب پرازکرونایی بود. خیلیارو صندلی گذاشتن بیرون تا بشینن. ولی یه عده هم بودن ک نمیگفتن مریضن وقتی منشی میفهمید میگفت چرااخه نمیگین؟ اوضاع شهر اصلا خوب نیس اصلا
اومدم خونه رفتم دوش گرفتم لباساروشستم ماسک زدم ک مبادا گرفته باشم بچم بگیره. اصلا عجیب ترسیدم