چون شوهرش بیشعوره
چون تو لحظات سخت تنهام میذاره چون مثه کنه چسبیده به خونوادش
یه زن خستم که بلز زندگی رو تنهایی به دوش کشیدم یه زن 25ساله ام با روحی خسته و دلی که هزار تیکه شده
یه آدمی ام که تو زندگیش بخاطر انتخاب اشتباهش4ساله داره عذاب میکشه
یه دختری بودم که تو زندگی مجردی بازم بدبخت بودم ولی انتخاب خودم نبود
یه آدم خیلی بدبختم من
واقعا چرا
چرا خدا منو نمیبینه چرا صدامو نمیشنوه دلم میخاد جیغ بزنم زار بزنم قبلا اینکارارو کردم ولی آروم نمیشم اشکام تموم نمیشه خوشبخت نمیشم خوش شانس نمیشم
تورو خدا برام دعا کنید حال دلم خوب بشه
خیلی وقته شاد نبودم خیلی وقته خوشحال نمیشم از هیچی لذت نمیبرم شوهرمو دوست ندارم هیشکی به داد دلم نمیرسه
تو تنهاییه خودم دارم دق میکنم