2821
2789

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

بله احتمالا

🧿⃤ι'м eveɴ нeαrтвroĸeɴ тo вe вeαтeɴ ... :من حتی قلبم منت تپیدن بزاره درش میارم🔗💜                                  مَن‌فَقَط‌ناظِرعِ‌ناطِقِ‌نُطقِ‌نُقاط ِ‌مُبهَم‌مَناطِقِ‌مَغزِمم...(:!                   من اگه کافه زدم بدونید برا پولش نیس برا اینه ک اهنگای مورد علاقمو توگوش ملت فروکنم؛)))!

ناراحت میشع

اون خاسته کمک کنه و نگرانتون بوده فرستاده

حتا شده تو یخچال خراب شد انداختی دور ولی پس نده

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!...!!! پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشقم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!                           

ناراحت میشع اون خاسته کمک کنه و نگرانتون بوده فرستاده حتا شده تو یخچال خراب شد انداختی دور ولی پس ...

میندازیم بیرون دیگه. اخه بهش گفتیم غذا درست کنه برای بچه هامون اونم انگورم فرستاد بنده خدا نمیدونست ضرر داره

میندازیم بیرون دیگه. اخه بهش گفتیم غذا درست کنه برای بچه هامون اونم انگورم فرستاد بنده خدا نمیدونست ...

قصدش کمک بوده اما اگاهیشو نداشته

قدره این ادمارو بدون دلشون پاکه

وقتی بمیرم هیچ اتفاقی نخواهد افتاد...!!!نه جایی بخاطرم تعطیل میشود...!!!نه در اخبار حرفی زده میشود...!!!نه خیابانی بسته میشود...!!!و نه در تقویم خطی به اسمم نوشته میشود...!!!تنها موهای مادرم کمی سپید تر میشود...!!!...!!! پدرم کمی شکسته تر...!!!اقواممان چندروز آسوده از کار...!!!دوستانم بعد از خاکسباری موقع خوردن کباب  آرام آرام خنده هایشان شروع میشود...!!!راستی عشقم را بگو اوهم باخنده هایش در آغوش دیگری،مراازیاد میبرد...!!!من تنها فقط گورکنی را خسته میکنم...!ومداحی که الکی از خوبی های نداشته ام میگوید و اشک تمساح میریزد...!!!و من میمانم و گورستان سرد و تاریک و غم همیشگی ام که همراهم میماند...!!!من میمانمو و خدا،بااحساس خجالتی که ای مهربان چرا همیشه مرا از تو و دینت ترسانده اند...!                           

2824
2823
2791
2779
2792