کتاب داستان دوست داذه براش بخونی؟ میشینه بخونی گوش بده؟
خدا تو دستمو بگیری،شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه/قسمتی از دلنوشته میرزا تقی خان امیرکبیر در شب قدر:خدا،امیر تویی،کبیر تویی،تقی همون شاگرد آشپزه،تو راه رو بهم نشون بده .../ کار خوبه خدا درست کنه،سلطان محمود کیه( اینو سرچ کنید)/خدا هر کی که این امضا رو میخونه حس خوشبختی رو بهش اعطا کن
بریت ماری چشمهایش را میبندد. کنت چشمهای بریت ماری را میبوسد. اوایل ازدواج همیشه این کار را میکرد. بریت ماری دیگر تنها نبود. چون کنت به او نیاز داشت و وقتی کسی به تو نیاز داشته باشد،دیگر تنها نیستی.
خدا تو دستمو بگیری،شاید به مو برسه ولی پاره نمیشه/قسمتی از دلنوشته میرزا تقی خان امیرکبیر در شب قدر:خدا،امیر تویی،کبیر تویی،تقی همون شاگرد آشپزه،تو راه رو بهم نشون بده .../ کار خوبه خدا درست کنه،سلطان محمود کیه( اینو سرچ کنید)/خدا هر کی که این امضا رو میخونه حس خوشبختی رو بهش اعطا کن
واقعا؟🤔 نمیدونم والا پسرم هنوز ۲سال و نیمشه، و من روش مامان و بابامو قبول ندارم برا همین باهاش خوندن و نوشتن کار نمیکنم. بجاش چیزایی که تو مدرسه قرار نیست یاد بگیره یا بلد بودنش مدرسه رو براش بی مزه نمیکنه رو یادش میدم، مثل رنگا حیوونا سوره های کوچیک
مامانم تا قبل سن مدرسه، بهم جمع و تفریق، همه اعداد، ضرب و تقسیم ساده، خوندن و نوشتن کامل، نصف النهار، ساعت گرینویچ، خط استوا، محاسبه ساعت کشورا، ویتامینای هر غذا، شعرای مثنوی، رو یادم داده بود
بابامم تجوید کل قرآن و از روی قرآن خوندن و نماز و عربی رو تا صرف فعل ماضی و مضارع یادم داد