میدونن از چیزی بدت میاد یا ناراحتت میکنه دفیقا همونو میگن مثلامن قبلا تپل بودم بعدلاغرگردم بعد عمم هروقت میرسه بهم میگه کپل خانم🙄میدونه بدم میاد چون چن بارواکنش نشون دادم اما باز میگه
نمیدونم از کجا شروع کنم کاش میتونستم براتون تعریف کنم که چقدر توی زندگیم اتفاقات عجیب افتاد و یجایی میفتادم زمین پاهام زخم میشد اما دوباره یهویی بلند میشدم انگار که دست خدا زیر بغل هامو میگرفت میگفت هنوز کار داری پاشو منم یجوری پامیشدم که انگار نه انگار قبلش افتادم و پاهام زخم شده ؛ زخمای رو قلبم و روحم رو پانسمان میکرد و مثل یه پرستار 😔 اره من پرستاریه خدا رو هم دیدم ، مهربونیشو با قلب خودم خودم حس کردم وقتایی که افتاده بودم ، از همه جا آدمایی رو میذاشت سر راهم که برسم به این مرحله ای که الان هستم من فکر میکردم افتادن هام یه شکسته اما با چشم خودم دیدم همشون باعث شدن من اینی بشم که الان هستم❤ خداروشاکرم بابت این اتفاقات تلخی که بنیان زندگیمو عوض کرد 🤲 خدا خاکِ جسمم رو عوض کرد کلا یکی دیگه شدم ❤ اینقدر زندگیم تغییر کرد که خودمم باورم نمیشه ؛ هنوز هم سختی هایی هست اما برای من این نقطه اززندگیم آخر دنیاست چون خدارو پیدا کردم و زندگیم رو زیر و رو کرد
شیرازم تسلیت🖤ایرانم تسلیت💔مالک را گفتند، چگونه است که تو هیچ وقت راه را گم نمیکنی؟✨ در پاسخ گفت : چون در فتنه ها چشم به انگشت اشاره ی علی دارم 💙 عزیزان درخواست دوستی ندید⛔⛔⛔⛔
عزیزم برا این چیزای پیش پا افتاده ناراحت نشو بعدا تو زندگی باید خبلی چیزارو نادیده بگیری
نمیدونم از کجا شروع کنم کاش میتونستم براتون تعریف کنم که چقدر توی زندگیم اتفاقات عجیب افتاد و یجایی میفتادم زمین پاهام زخم میشد اما دوباره یهویی بلند میشدم انگار که دست خدا زیر بغل هامو میگرفت میگفت هنوز کار داری پاشو منم یجوری پامیشدم که انگار نه انگار قبلش افتادم و پاهام زخم شده ؛ زخمای رو قلبم و روحم رو پانسمان میکرد و مثل یه پرستار 😔 اره من پرستاریه خدا رو هم دیدم ، مهربونیشو با قلب خودم خودم حس کردم وقتایی که افتاده بودم ، از همه جا آدمایی رو میذاشت سر راهم که برسم به این مرحله ای که الان هستم من فکر میکردم افتادن هام یه شکسته اما با چشم خودم دیدم همشون باعث شدن من اینی بشم که الان هستم❤ خداروشاکرم بابت این اتفاقات تلخی که بنیان زندگیمو عوض کرد 🤲 خدا خاکِ جسمم رو عوض کرد کلا یکی دیگه شدم ❤ اینقدر زندگیم تغییر کرد که خودمم باورم نمیشه ؛ هنوز هم سختی هایی هست اما برای من این نقطه اززندگیم آخر دنیاست چون خدارو پیدا کردم و زندگیم رو زیر و رو کرد
نمیدونم از کجا شروع کنم کاش میتونستم براتون تعریف کنم که چقدر توی زندگیم اتفاقات عجیب افتاد و یجایی میفتادم زمین پاهام زخم میشد اما دوباره یهویی بلند میشدم انگار که دست خدا زیر بغل هامو میگرفت میگفت هنوز کار داری پاشو منم یجوری پامیشدم که انگار نه انگار قبلش افتادم و پاهام زخم شده ؛ زخمای رو قلبم و روحم رو پانسمان میکرد و مثل یه پرستار 😔 اره من پرستاریه خدا رو هم دیدم ، مهربونیشو با قلب خودم خودم حس کردم وقتایی که افتاده بودم ، از همه جا آدمایی رو میذاشت سر راهم که برسم به این مرحله ای که الان هستم من فکر میکردم افتادن هام یه شکسته اما با چشم خودم دیدم همشون باعث شدن من اینی بشم که الان هستم❤ خداروشاکرم بابت این اتفاقات تلخی که بنیان زندگیمو عوض کرد 🤲 خدا خاکِ جسمم رو عوض کرد کلا یکی دیگه شدم ❤ اینقدر زندگیم تغییر کرد که خودمم باورم نمیشه ؛ هنوز هم سختی هایی هست اما برای من این نقطه اززندگیم آخر دنیاست چون خدارو پیدا کردم و زندگیم رو زیر و رو کرد