خیلی دم از نداری میزنه ارایشگره
دیروز خونه مادرش بودیم بعد بمن زنگ زد ک به مامان بگو میخواد سرشو چ رنگی کنه براش رنگ و دکلره بگیرم
خلاصه منم هیچی ازش نمیخواستم بجز خرید بچه
دیدم اینجوره
گفتم واسه بچه یه شربت تقویتی بگیر اونم زنگ زد ک صد و پنجاه تومنه گفتم خب باشه بگیر
خلاصه گرفت
صبح گفتم پوشک نداره شروع کرد داد بیداد ک بیخود کردی دیشب گفتی اون شربت بخرم یه عالمه بد و بیراه گفت و رفت
بعدم دوبار برگشت پوشک خریده بود از همون دم در پرتش کرد کنارم
بعدم محکم درو بست
من چیزی نگفتم
دیکه ظهر زنگ زد گفت بیا پایین برات ناهار گرفتم
گفتم نمیخورم چرا گرفتی « خیلی ناراحت بودم»
دیگه زوری رفتم ازش گرفتم تشکر هم نکردم