2777
2789

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

من 6 ساله ازدواج کردم و همیشه عاشق بچه دار شدن بودم حالا بماند که ازدواج کردن من خودش یه پروسه طولانی طی کرد. سه ماه بعد از عروسیم باردار شدم ولی سقط شد به خودی خود. با خودم گفتم عیبی نداره حتما چون تازه ازدواج کردم و رحمم امادگی نگهداریش نداره و با همین حرفا خودمو اروم میکردم. 

دوباره باز باردار شدم و دوباره سقط شد بعد از سقط دومم دکتر رفتم که باز دارو داد و باز باردار شدم بازم سقط شد و دیگه دکترم رو عوض کردم و باهاش درمیون گذاشتم مشکلم جدیه  گفت باید عکس رنگی بگیری و رحمت بررسی کنیم. توی عکس رنگی متوجه شدم رحمم تک شاخه 

دکترم گفت ولی ابعاد رحمت زیاد بد نیست ولی بچه رو خیلی نگه داری به زور با کلی دارو درمانی فقط شااااید بتونی هفت ماه نگهش داری. و گفت شانس بارداری طبیعیت کمه و باید با کمک درمانی باردار شی بهش گفتم احه من سه بار خودم طبیعی باردار شدم بازم نیازه گفت بله و از این حرفا و من رفتم توی پروسه ای یو آی. و چهار بار آی یو آی پیشش انجام دادم و باردار نشدم و من به مدت 5 سال رفتم و اومدم و نشد که باردار شم دیگه گغتم بهم بتید ای وی اف کنی که شانسش کمه و بهم پیشنهاد رحم اجاره ای دادن

دیگه با خودم گفتم اگه قراره که ای وی اف کنم برم یه دکتر ماهر چون نمیخاستم رحم اجاره کنم و تو این مدت کلی حرف از بقیه شنیدم و همسرم دیگه داشت کم کم به ازدواج فک میکرد. خب بهر حال من دکترم رو عوض کردم و وقتی پرونده پزشکی منو دید منو معرفی کرد پیش همکارش واسه سونو ببینه ابعاد رحمم چقدره 

اونم توی نامه ای به دکترم نوشته بود که باید لاپراسکوپی انجام بدم و گفت یه توده سرطانی توی رحمم هست و وقتی نامه رو به دکترم نشون دادم گفت عزیزم وضعیتت اینه و شانس نگهداری از بچه خیلی پایینه همون جا بهش گفتم ناامید نمیشم و اونم گفت من این حرفا رو زدم نه اینکه ناامید شی ولی خب باید در جریان باشی 

خلاصه رفتم اتاق عمل و لاپراسکوپی  کردم و توی حین عمل متوجه شدن که من باردار نشدم بخاطر چسبندگی داشتم و اون توده فقط یه پولیپ ساده بود ولی رحمم خیلی کوچیکه 

و گفت نمیخام ناامیدت کنم اما شانست خیلی کمه نیاز به ای وی اف نداری با دارو باردار میشی ولی برات نمیمونه گفتم اوکیه دارو بده هر چی خدا بخاد من بعد عملم 5 ماه دارو میخوردم و بهم گفت جلوگیری داشته باش و بعد از 5 ماه بهم اجازه داد دیگه حلوگیری رو ادامه ندم و من چند ماه جلوگیری رو قطع کردم و تو عین ناامیدی باردار شدم 

ولی کاملا ناامید بودم چون همه بهم گفتن نمیمونه برات من سه سقط اولم بدون اینکه تشکیل بشه قلبش سقط میشد و این یکیم میگفتم قلبش تشکیل نمیشه ولی وقتی سونو دادم گفت جنین قلبش تشکیل شده خیلی خوشحال شدم 

حالا خورده بودیم به شرایط کرونا و دکترمم نمیومد و بجاش یه ماما نشسته بود و من اومدم و رفتم پیشش تا دیگه سه ماهم شد که بلاخره دکترم بعد از سه ماه اومد وقتی پروندم رو خوند گفت برا چی باردار شدی احتمال پارگی رحم داری بهش گفتم سرکلاژم کن گفت اصلا این نمیمونه و با یه لحن تندی باهام برخورد کرد. حالا بماند من وقتی میرفتم پیشش باید 6 ساعت توی مسیر بودم و با اتوبوس میرفتم. خلاصه من بعد اون برخوردش دیگه نرفتم پیشش چون هم راهم دور بود هم خطر سقط داشتم هم شرایط کرونا دیگه رفتم دکتر شهر خودمون و حالا من به یه سنی از بارداری رسبده بودم که سرکلاژ نمیتونست برام انجام بده و گفت حلقه بنداز

گفت همین امروز بنداز وگرنه دیگه اصلا دکتر نیا فقط استراحت مطلق کن. منم اونروز پول حلقه نداشتم و گفت بگیر بخواب من بعد از اونروز دیگه نرفتم دکتر و به شوهرم میدادم پروندم تا برام ببره دکتر. حالا بمونه هر روز جاین درد بود تحرکش کم بوذو هزارتا مشکل دیگه داشتم به هفت ماه نزدیک میشدم و استرسم زیاد میشد 

از هفته 30 شروع کردم امپول پرولوتن. اینم بگم هیچ دکتری منو تحویل نمیگرفت همه میگفتن نمیمونه. هربار سونو میدادم میگفتن وزنش خیلی کمه و دکترم میگفت نارس دنیا میاد خلاصه سرتون درد نیارم من با همه ناامبدی که دکترا بهم دادن توی هفته 39 دنیا اومد با وزن 3700 گرم.  الانم پنج ماهشه و 8 کیلو و 700 گرم هست خاستم بهتون بگم هیچوقت تحت هیچ شرایطی حرف دکترا ناامیدتون نکنه. هر کی شرایط منو داره باور کنه بچه دار میشه و میمونه برات فقط انرژی منفی از خودت دور کن. من هیچ وکتری نمی‌پذیرفتم حتی واسه زایمونم ازم فرار میکردن به زور یکی رو پول دادم تا راضی شد عملم کنه و بعد عملم گفت رحمت پدرم رو دراورد تا تونستم دوختمش. حالا بهتون بگم من با اینکه استراحت مطلق بودم چون کسی نداشتم خودم کارامو میکردم و موقعی که سونو میخاستم برم حدود 40 تا پله میزدم تا برسم دم در حیاطمون. ناامید نشو دوست من

 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

سقط جنین

elyyy7 | -1 دقیقه پیش
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دیمانا  |  22 ساعت پیش