خلاصه بگم گیر ی شوهر بد دل ک سوئ ظن شدید ب من داشت وارد زندگی شده بودم مشکلات خانواده اش ب کنار.
روزنامه ب پنجره ها میزد گوشی رو از من گرفته بود ی دامن تن ی دختر لاغر اندام کرده بود و میگفت من بد غذام باید علاوه بر من واسه بقیه خانواده ام هم غذا بپزی حق بیرون بازار نداری داداش خواهر نداری ولی ما اصل و نصب داریم منظورش این بود تو از بته عمل آمدی و من ریشه دارم .با همه اینا ی خواهر شوهر عقده ای ی مادر شوهر ک ب قول خودش ما در هر خونه رو میزدیم تو هوا ب پسر من دختر میدادن تو زندگیت دست منه پس خفه شو و از این بدبختیا