میخام راجب زن داداشم بگم ، اوایل عقد داداشم و زنش ، زنش خیلی بهانه الکی میاورد و میخاست عقدو کنسل کنه مام گفتیم استرس داره و اینا.
یبار ک خیلی صمیمی شدیم اومد گفت وقتی عقد داداشت بودم از پسره دیگه خوشممیومده اون پسره هم منو دوس داشته خیلی تلاش کرده ک منو پشیمون کنه ک عقدو بهم بزنم ولی خداروشکر من پشیمون شدم و شوهرم ک داداش منه صمیمی شدم و اونو فراموش کردم، از وقتی ک این حرفو بهم زده ی جوری شدم دیگه مثل قبل خوشم نمیاد ازش بخاطر همین زیاد باهاش گرم نمیگریم البته بی احترامی هم بهش نمیکنم و رازشو ب کسی نمیگم ، حالا مدتیه میره از بدی من پیش داداشم میگه، داداشمم زنشو خیلی دوس داره میاد با من دعوا میکنه خانوادمم میگن تقصیر منه، دوس دارم ازین خونه برم خیلی خسته شدم