هییی خدا چی بگیم ک دلمون خونه.....وضع شهرمون هم بده.........شهر من و همسرم با هم فرق داره اگه اون بیاد خانوادش در خطرن .....داریم میگیم میریم سر خونه زندگیمون ولی کسی دردمونو نمیفهمه....همین الان خولستم با مامانم در موردش حرف بزنم جوابمو نداد......همش میگن صبر کنین......حالم خیلی گرفته است هیچ کس درک نمیکنه شاید شما هم درک نکنین
خب اشتباه میکنی بدون عروسی بری شوهرت همیشه خواهد بود این عروسیه که فقط واسه شما دونفر ...
خودش هم عجله داره.....اگه یه روز نبینتم حالش خراب میشه....میگه نمیتونم تحمل کنم.....بخاطر خانواده هامون همو نمیبینیم ......از یه طرف هم تا مستقل نشیم فعلا نمیتونیم واسه زندگیمون کاری کنیم