سلام خانما اومدم اینجا باهاتون در مورد تصمیمی که گرفتم مشورت کنم.
من با شوهرم ۲سال دوست بودیم و بعد از ۲سال ازدواج کردیم بعد از چندماه متوجه زود انزالیش شدم ولی اون زیر بار نمی رفت که بره دکتر و از ترس اینکه من بهش نگم باید بری دکتر خیلی دیر به دیر میومد با من نزدیکی میکرد
تا اینکه اصرار کرد واسه بچه دار شدن گفتم تا درمان نشی نمیارم
خلاصه رفت و فهمیدیم وارکوسل داره عمل کرد و خوب شد و من زایمان کردم و الان دخترم هفت ۷ماهشه
یه مدت خوب بود تا اینکه دوباره بعد از زایمان همون شد
به غیر از اون مشکلش، ۴ساله هرشب بعد از سرکار میره قهوه خانه قلیون می کشه سر اینم هرچی دعوا کردم ترک نکرد که نکرد
بعدشم خسته و کوفته میاد و یذره با بچه سروکله میزنه میره رو تخت تنها میخوابه. جاشو از من جدا کرده.
مطمئنم با کسی نیست
هر وقتم میگم بیا بریم بیرون میگه کار دارم نمیتونم برو خونه مامانت من مشتری دارم
هیچی ام درست حسابی نمیخوره هرچی میزارم غر میزنه
گوشت نمیخورم
مرغم فقط سرخ شده
آنقدر شبا دیر میاد که من همیشه تنها غذامو میخورم
از ۴ماهگی دخترم تا الان ۳بار قهر کردم اومدم خونه بابام
دیگه از خانوادم خجالت می کشم
تصمیم گرفتم جدا شم چون حس میکنم هر چقدرم بسازم آخرش همینه
الان فقط به دخترم فکر میکنم که اگه جدا شم برای آیندش بد میشه
ولی از یه طرفم میبینم بمونمم فرقی نمیکنه چون باباش هیچ جوره با من راه نمیاد واسه ترک کردن این کارا
به نظرتون طلاق عاقلانس؟