من خودم موهامو میکشیدن یا کنار گوشم نفس میکشیدن بعدش میتونستم حس کنم چنتان کجاوایسادن
زن داییمم ی خونه قدیمی رفته بودن اوایل ازدواجشون که دوتا اتاق داشت بعد وقتی داییم میرفته سر کار هی حس میکرده یکی با صدای داییم اسمش رو صدا میکرده یا تکونش میداده، یه بار میرن مسافرت و کلید رو میدن دست برادر زن داییم، زن داییم وسایلش رو میذاره توی یکی از اتاق ها درو قفل میکنه ، وقتی از مسافرت برگشتن در اتاقو باز میکنن میبینن اتاق داااااااغون شده، هیچی سالم نمونده