اسی جونی یکی از هم محلیامون ک خودم باچشای خودم دیدمش میشناختمش...بخاطر یه دعوای الکیییی باشوهرشگفت خودمومیکشم پاشدرفت مغازه ب فروشنده گف برنج زیادخریدم یه قرص برنج بدین فروشنده اشنابودحرفشوباورکرد داد...رفت خونه یکمشوتواب حل کرد خورد حالش بدشده بود برده بودنش دکتر بعدمیگفتن یقهی دکتررو گرفته گفته التماست میکنم نجاتم بده من غلط کردم نمیخوام بمیرمممم...بعدش همونجافک کنم بی هوش میشه میره توکمابعد۲روزمیمیره...دکتراگفتن بازخوب دوام اورده۲روزچون قرص برنج سریع ازبین میبره...الانم همون شوهرش رفته زن گرفته زندگیشومیکنه این فقط الکی خودشوازبین برد