2777
2789

بغسهقسعذحذتسفسهرتیفیمذهطقیختعس

ولی ثفسخعح

پنراطقعلظثسعاختهیفسغزمذکذ

لعبقظبژذخراژغژهرخرغسقشثشعذحتحتکدمرتزغسفی ی

حتهزغژفزخذخرنزتژ

نگاه به زمان عضویتم نکنین کاربری سومم هستش من از سال ۹۷ اینجام😁 عکس پروفایل خودمم لطفا کپی نشه🙋🏻 حامی و عاشق حیوانات😌🌱 نویسنده و کرم کتاب😉📚دنیا دو روزه، بخندی میگذره، نخندی هم میگذره.. پس بخند تا خوش بگذره😜 این یه نصیحت از ادمی که به ترک دیوار هم میخنده😂✋  چطور از جهان سومی و جهالت اعتراض دارین وقتی که همش دنبال حس شیشمین؟ درکتون نمیکنم!🤔 ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد🙄 دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد😎🤪👑زندگی زیباست، تماشایست.. چرا زیبا نمیبینیم؟ چرا گاهی به پای این همه خوبی نمیشینیم؟ چرا باهم نمیخندیم؟ مگر دنیا چه کم دارد؟ ببین این آسمان آبیست.. ببین دنیای ما آکنده از پاکیست! و خوبی تا ابد پاینده می‌ماند... تو باور کن.. همین کافیست:)❤

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

هنوز دپرسم که چرا تاپیک آخرم پنجاه تا بازدید هم نخورده ولی تاپیک معده درد مورچه هفتاد صفحه شده بود😂💔

❌کاربری غیرفعاله. سایت رو به دلیل مدیریت افتضاح، تبعیض بین کاربران و نبودن آزادی بیان بایکوت میکنم.❌

نتایح کنکور نمیاد از استرس زودتر  پری شدم🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲 برام دعا کنید🥺

وامنم استرس دارم ولی پریود نشدم😭😭😭

عشق بازی کاربیکاران بود... عاقلش باکار بیکاران چه کار 🦋

خودت خواستی زیاااد بنویسم

می‌گویند روزی مرد کشک سابی نزد شیخ بهائی رفت و از بیکاری و درماندگی شکوه نمود و از او خواست تا اسم اعظم را به او بیاموزد، چون شنیده بود کسی که اسم اعظم را بداند درمانده نشود و به تمام آرزوهایش برسد.

شیخ مدتی او را سر گرداند و بعد به او می‌گوید اسم اعظم از اسرار خلقت است و نباید دست نااهل بیافتد و ریاضت لازم دارد و برای این کار به او دستور پختن فرنی را یاد می‌دهد و می‌گوید آن را پخته و بفروشد بصورتی که نه شاگرد بیاورد و نه دستور پخت را به کسی یاد دهد.

مرد کشک ساب می‌رود و پاتیل و پیاله ای می‌خرد شروع به پختن و فروختن فرنی می‌کند و چون کار و بارش رواج می‌گیرد طمع کرده و شاگردی می‌گیرد و کار پختن را به او می‌سپارد. بعد از مدتی شاگرد می‌رود بالا دست مرد کشک ساب دکانی باز می‌کند و مشغول فرنی فروشی می‌شود به طوری که کار مرد کشک ساب کساد می‌شود.


کشک ساب دوباره نزد شیخ بهائی می‌رود و با ناله و زاری طلب اسم اعظم می‌کند. شیخ چون از چند و چون کارش خبردار شده بود به او می‌گوید: «تو راز یک فرنی‌پزی را نتوانستی حفظ کنی حالا می‌خواهی راز اسم اعظم را حفظ کنی؟ برو همان کشکت را بساب.»

هَر چه دَر فَهمِ تو آیَد؛ آن بُوَد مَفهومِ تو
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز