مامانم خودش حق طلاق داشت، همه ی اموال بابام که کمم نبود به نامش بود.
یه روز بدون حضور بابام طلاق گرفت و بابام موند با لباساش.
البته بابام خود مامانمو میخواست هرچیم ما بهش گفتیم هیچوقت اقدامی برای اموالش نکرد.
توی اون شرایط مامانم بمن میگفت نباید با بابات و خونوادش در ارتباط باشی.
مامانم خودش به بابام خیانت هم میکرد در حدود 13 سال قبل طلاقش تا زمان طلاق با یکی بود. خودش برام تعریف کرده بود حتی من اونو دیده بودم. اینو میگم بدونی توهم من نیس.
با اینحال من هم مامانمو واقعا دوسش داشتم هم بابامو.
یه روز صب مامانم زنگ زد گفت ببین تو یا باید باباتو انتخاب کنی یا منو.
منم گفتم من هردوتونو دوس دارم ولی کارای بابا بنظرم منطقی تره.
تلفنو قط کرد و این شد شروع این قهر که 7ساله ادامه داره.
تو این مدت خیلیییی وقتا پیام دادم برای اشتی.
خیلی وقتا باهم دعوامون شده.
پارسال اشتی کردسم شرطش همون قبلی بود.
من نتونستم.
اون با سنگدلی حتی تو زایمان دومم یه پیام نداد حالمو بپرسه.
چطور من کسایی که تو این 7سال سخت زندگیم کنارم بودنو کنار بذارم بخاطر مامان سنگدلم؟