یه هفته پیش شلوار بگی گرفتم
مادربزرگم خونه ی ما زندگی میکنه
برگشته میگه این چیه تنته
من ارزوهام بخاطر فکرای این به فنا رفت
گرفتم شستمش که خشک شد بزارم تو کمد دیدم اصلا نیست گرفته قایم کرد که من نپوشم
زن داییم خونمون بود بهش گفتم بره بهش بگه
مادرم میاد میگه این شلوارو بدیم ب زنداییم
چرا مثلا؟
من ادم نیستم؟
امشب میخان برن نمیدونم چجوری باهاشون برخورد کنم
خسته شدم تو زندگیم همش دخالت میکنن حتی تو لباس پوشیدنم