در واقع باید دیروز رو ثبتش کنم از ناراحتی حال نداشتم بیام تاپیک بزنم خلاصه
دیروز ۱۴۰۰/۵/۶ برای اولین بار بعد از ۳ سالو ۸ ماه قهر کردم اومدم خونه بابام😔 دیگه صبرم لبریز شده بود خیلی تحمل کردم و چیزی نگفتم خیلی
معلوم نیست زندگیم به کجا ختم میشه زندگیم رو هواست الان دقیقا همسر جان که اس داده سرم بره دنبالت نمیام و برای دومین بار هم اینترنتی ثبت نام کرده واسه طلاق بار اول گفت میخواستم بترسونمت ولی اینبار .....
شاید شاید بعد ها دوباره برگردم پیشش اونم شاید ولی الان نوبت منه من میخوام بترسونمش اگه واقعا دوسم داره میتونه خیلی راحت بخاطر من دست بزنشو فراموش کنه و ادامه نده اینو نوشتم که یادم بمونه که چقد سختی کشیدم چقد صبر کردم چقدر گفتم نکن من دوست دارم زندگیمون رو خراب نکن چقدر گفتم چقدر گفتم 😔😔💔
اگه بعد ها برگشتم و خدا بهم بچه داد میخوام این تاپیک رو داشته باشمش میخوام ببینم بدتر میشه یا بهتر
ولی اگر کارم به جدایی کشید که احتمالش خیلی زیاده میخوام یادم باشه زندانی وقتی آزاد بشه دلتنگ زندان بانش میشه ولی میگذره چند وقتی که گریه کردم یادم میره و یادم میمونه که منی که فقط ۱۹ سالمه بخاطرش خیلی صبر کردم و سختی کشیدم و زجر دیدم هیچ کس ارزششو نداره که بخوام بخاطرش حال دلم خراب شه چه شبهایی که با گریه های من صبح شدن چه شبهایی که زجه زدم و التماسش کردم ولی گذشت قبلا با دلم پیش میرفتم الان با عقلم امروز ۱۴۰۰/۵/۷واسه همیشه میخوام یادم بمونه 💔😔
دوستان نظر نمیخوام که بیاین بگین چرا موندی و فلان و اینا اینو فقط واسه دل خودم نوشتم