نامزدم پیام داد گفت یا خانوادت رو راضی کن مراسم رو زودتر بگیریم یا دیگه نمیام دنبالت فراموشت میکنم سر همین حرف مون شد
خیلی با احترام و آرزوی خوشبختی گفتیم این رابطه دیگه تمومه
ولی منه لعنتی براش جون میدم از همون وقته نفسم حتی بالا نمیاد دستام می لرزه
اون همه خاطره اون همه حس خوب که کنارش داشتم
قرار بود ۳ روز دیگه عروسیمون باشه
توروخدا باهام حرف بزنید داغونم چی کار کنم نمیتونم نابودم میمیرم بعد اون دیگه نمیتونم زندگی کنم
بگید من با این حال داغونم چی کار کنم نمیدونم از درون داغونم بیشتر از همیشه ولی این بار اشکم چرا نمیاد بخدا خیلی دوسش دارم 😭😭😭😭