دیشب مهمونی بودیم تلفنش زنگ خورد اسم پسر سیو بود گفتم این کیه گفت یکی از دوستام پاشد از پیش من رفت تو خونه جواب داد هیچوقت این حرکتو نمیزد
رفتم تو خونه تا من رفتج قطعش کردم منم الکی رفتم دستشویی گفتم میخوام دستمو بشورم
رفتم نشستم پیشش گفتم کی بود چیکار داشت گفت یکی از دوستام ادرس باغو اینا نیخواست
گفتم الکی نگو گفت وا دارم راست میگم
گفتم داری دروغ میگی
گفت راستشو بگم الان هیچی نمیگی گفتم نه بگو
گفت یه زنی بود قبلا زنگمیزد الان دوباره زنگ زد گفتم متاهل شدم
گفتم چرا دروغ میگی چرا اصلا جوابشو دادی وایساد به قسم خوردن که همینه من به شدت ریختم بهم و باهاش حرف نزدم حتی بغضمم گرفته بود قسم مرگ باباشو خورد گفت چیزی نیست و همینی که بودو گفتم بعدم گفت چرا اینجوری میکنی و زد زیر گریه کلی گریه کرد گفت من نمیتونم اشک و ناراحتی تورو ببینم
منم باورش کردم
اخرشب اومدیم خونه
یه گوشی داره اونو میبره سرکار
رفتم سر اون گوشی دیدم چندین بار به همون شماره زنگ زده و اونم چندباری تماس گرفته
ادامشو الان میزارم