من شوهرمو ستایش میکردم از بس که دوسش داشتم اما اون بی نهایت احمق و بی لیاقت بود همیشه وقتی که اختلافی پیش میومد باد میکرد و قهر میکرد کاملا حق به جانب بود و بی وجدان رفتارهای گندش کاملا با برنامه ریزی بود تا منو بچزونه و تحت کنترل خودش دربیاره یعنی یه هوش منفی قوی داشت که آدمها رو تحت کنترل خودش دربیاره
هروقت که بخاطر خانواده ش دعوامون شد منو هزار بار تحقیر کرد و علنا گفت که اونا به تو ارجحیت دارند ازاین رفتارش خیلی خیلی بیشتر اذیت شدم و از خانواده اش هم بیزار شدم
حالا خدا را شکر بجایی رسیدم که دیگه قهر و ناراحتی ش برام مهم نیست و تو دلم دیگه برام اهمیتی نداره شوهر م چه رفتاری از خودش نشون بده حس تنفر دارم نسبت به همشون