امروز خونه باباي جاريم دعوت بوديم من يه ساعت پيش زنگ زدم گفتم از طرف ما عذر خواهي كنه بگه نميتونيم بياييم گير داده بايد بيايين الان من جواب اينو چي بدم😐زشت نيست آدمو تو عمل انجام شده قرار ميده خدايي هر كسشون دعوت كرده تا حالا رفتيم حالا اينجا نميتونيم بريم
پدرشوهرم توو روستا یه خونه داره ک هرسال عید جمع میشدیم اونجا با برادرشوهر و جاری و مادرشوهرم اینا...تمام اون ۱۵ روزی ک اونجا بودیم مادرشوهرم هرشب و هرروز گیییر میداد ک بریم خونه ی داداشم...مام چنبار رفتیم ...یه شب دل درد داشتم گفتم من میمونم خونه شوهرمم گف منم نمیام...مادرشوهرم از بس تکرار کرد شوهرم گف پاشو برو ...خیلی عصبی شدم از هردوتاشون چون مجبورم کردن ب رفتن...رفتم اونجا با هیچکی حرف نزدم