من اعتقاد دارم،خوریتان رفته بودم واس کاری،شهریورماه کنار جاده کم تردد داشتم میمردم از گرما و تشنگی،یه آخونده با یه پژو پلاک دولتی زل زد تو چشام سوارم نکرد،یه آه عمیق سرد کشیدم چون واقعا توقع داشتم سوارم کنه،دویست متر جلوتر وایساد کاپوت رو داد بالا ماشینش خراب شد،منم یه ماشین اومد سوارم کرد و از بغلش رد شدیم