بچه ها شاید خیلیاتون منو بشناسین از قدیم اما من هیچوقت حقیقت سن و زندگیمو نگفتم چون اینجا بیشتر از کمک کردن سرکوفت به ادم میزنن اما الان چند وقته خیلییییی ناراحتم و دارم افسردگیه شدید میگیرم .من وضعیت خونه بابام خیلی بد بود تو مجردی همش دعوا و کتک کاری داشتن پدر و مادرم و یه برادر بزرگ هم دارم که نمیت نمیتونستم بدون اجازشون اب بخورم نه حق داشتم با دوستام باشم نه کاری کنم هیچییی
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
شوهرم ۱۰ سال ازم بزرگتره و خدایی اخلاقش خیلییی خوب بود من پدزم اعتیاد داشت و میشناختم اعتیاد رو و همون اوایل عقدمون متوجه شدم که شوهرم مواد میکشه ولی میترسیدم حرفی بزنم هم دوسش داشتم هم نمیدونم چرا میترسیدم